شهربــــــــــازی
نازنینم
شب های تابستونی فرصت خیلی خوبیِ برای گردش و پارک گردی...
بیشتر مواقع به نزدیک ترین پارک به خونمون یعنی پارک شقایق میریم
پارک شقایق یه شهربازیِ کوچیک هم داره که هیچوقت تو رو اونجا نمیبردیم
چون حدس میزدیم از وسیله های چرخشی خوشت نیاد
و اینکه مجبور باشی تنها دور از ما بازی کنی ناراحتت کنه...
اما جمعه تصمیم گرفتیم ببریمت تا نگاه کنی و ببینیم عکس العملت چیه...
اول بین چندتا اسباب بازی موزیکال که اونجا بودن موتور رو انتخاب کردی و خواستی سوار شی
موتور آهنگ میزد و تو رو تاب میداد!
ولی هیجانش از نظر تو کافی نبود!! 
میگفتی ای چه موتوریه! پس چرا راه نمیره! چرا نمیاد پیش شما!!

خلاصه به یک دقیقه هم نرسید و نذاشتی تایمش تموم شه و پیاده شدی
از اونهمه موسیقی و نوری که اونجا بودی خیلی خوشت اومده بود
تصمیم گرفتیم یه وسیله ی بازی دیگه رو امتحان کنیم شاید خوشت بیاد
رفتیم کنار چرخ و فلک
همینکه دیدی یکی از صندلی ها شکل باب اسفنجیِ ذوق زده شدی و گفتی باب اسفنجی سوار شم
با ترس و لرز و فکر اینکه حتما تو اولین دور میخوای پیاده شی
و اینکه مقاومت میکنی تا مسئول وسیله ی بازی تو رو سوار کنه باباجون رفت بلیط گرفت

اما نه تنها نترسیدی ... بلکه بیسیار با هیجان سوار شدی
نه تنها مخالفتی نکردی که مسئولش تو رو سوار کنه... بلکه خیلی راحت رفتی تو بغلش
نه تنها بعد از تموم شدن خوشت اومده بود... بلکه هیچجوری دلت نمیخواس پیاده شی...
خلاصه اون شب با بازی کردن با چند تا وسیله ی کم خطر تره دیگه تموم شد...
و ما منتظر اولین فرصت دوباره تا باز ببریمت: پااارکِ باب اسپنچی



شهربــــــــــازی
