تولد تولد تولدت مبارک
و اما از راه رسید روز میلادت تمام هستی من بیستم آبان ماه امسال پنج شنبه بود و ما از صبح خونه ی عزیز و بابایی بودیم از یک هفته قبل برنامه ریزی ها و هماهنگی ها برای تولدت انجام شده بود... زحمت شام تولد رو بابایی عبدالله و کیک تولد رو عزیز کشیده بود... حتی عزیزشون اون شب مهمونی دعوت بودن و بخاطر ما نرفتن بعد از ظهر ساعت دو بابا تو رو برد خونه تا بخوابی و واسه شب سرحال باشی و ساعت شش باهم رفتید کیک رو گرفتید و اومدید خونه ی عزیز تا جمع شدن همه ی بزرگترا تو و علی و علیرضا و نازنین و زهرا تو اتاق مشغول بازی شدید بعد از جمع شدن همه اول شام و بعد... کیک و شمع و فوت کردن شمع و شلوغی بچه ها و همهمه ...
نویسنده :
مامان فاطیما
9:59










